درشهمیرزاد(یکی ازحومه های بسیار باصفای استان ؟؟؟) یک آقاسید جوانی بودبنام (؟؟؟)این آقاسید یک همسایه ای(افغانی) داشت که هروقت وناوقت باهاش روبرو می شد،بااخم صورتش را برمی گرداندوازشما چه پنهان،ازهمسایه بخت برگشته اش طوری بدش می آمدکه می خواست سر به تنش نباشد.اخه آقا سید، وقتِ بیادداستان جنایات چنگیز مغول می افتاد،خشم وغضبش به همسایه بیشتر می شدبرای اینکه اورابخاطر تشابه ظاهری چهره،ازنسل چنگیز میدانست!!(اینجورآدماوسعت دیدشان ازقله بی ارتفاع بینی شان تجاوزنمی کند؛که اگرمی کرد مردمان شرق وجنوب آسیارامی دید که همگی قیافه های مشابه دارند.) وباخودش می گفت:کی یک بهانه ای بدستم می آیدتادمارازروزگاراینها(افاغنه) دربیاورم!!
خوب این آرزوی آقاسید خیلی طول نکشید،چون یک روز صبح بعداز سرف صبحانه وقتی طبق معمول به سراغ ماشینش که مقابل خانه شان پارک بود،رفت،دید که ماشینش را خط انداخته است.(آدمای زمین کرباس ِ آسمان جل وقتی در زندگی فقط یک متر کرباس داشته باشد ازعرب جاهلی که به بتهاشان دلبسته بودند بیشتر به این یک متر کرباسشان دلبسته اند).
آقاسیدوقتی اول خط ماشین رادید عصبانی شدوبه این طرف وآنطرف نگاه کرد؛ولی هیچکس راندید نمی دانست سرِچه کسی دادبزند ،یقه چی کسی را بگیردوبه کی فحش بدهد.ازعصبانیت داشت می مردونمی دانست چکارکند؟
یک فکر شیطانی به مغزش خطورکردوبلافاصله دنبال همان فکر براه افتاد. اخه اودنبال این فُرصت می گشت،باخودش می گفت خداخواسته من ازاین پدرسوخته(همسایه افغانی)انتقام بیگرم .
آقاسیدرفت به کلانتری(آن زمان کمیته انقلاب اسلامی کار حالای کلانتری را انجام می داد)وبا یک مأموربرگشت وصاف آمددرخانه همسایه اش.مردافغانی ازهمه جا بی خبرتازه لباس پوشیده بودکه برودسرکار.باصدای زنگ، درراباز کرد وباآقاسیدِعصبانی ویک مأمور کمیته مواجه شد.مأمورکمیته بدون تحقیق وپرس وجو بدستش دست بند زده واورا به زندان برد.(بااتهام افغانی بودن شاید بنظرشان دیگراحتیاج به تحقیق نبوده است.همین که افغانیست درمجرم بودنش کافیست).
این شعر دوست عزیزم آقای کاظمی شاید اشاره به چنین مواردی است:
اگرچه متهم جرم مستند بودم...
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید ناامیدمرا...
ولو دروغ عزیزان بحل کنیدمرا
اینکه درزندان کمیته به مرد افغانی چه گذشت بماند.جرمش چطوری ثابت شد؟یا نشد؟ واصلا جرمی درکار بوده یانه؟بماند.مردافغانی بعدازچندروز اززندان آزادشدوباعصبانیت تمام رفت سراغ آقاسید.اورابین جوی فاضلاب خواباندوتا آنجاکه جاداشت کتکش زدوبهش گفت:مرتیکه الاغ الآن برو شکایت کن که دفعه دیگه بکشمت.( آدماازنظرجرئت وشهامت فرق می کند،آقاسیدهمسایه اش را بانوع آفاغنه که بخاطرغربت ودوری ازوطن خودشان را درگير دادگاه وپاسگاه نمی کنند اشتباهی گرفته بود.چون همسایه اش ازمردان قوی هیکل وبادل وجرئتی «بچه های لوگر –یکی ازاستانهای نزدیک کابل- »بودکه بی خودی زیربارزورنمی رفت.)
آقاسیدآه وناله کنان که غَلَت کردم وبیجا کردم باسروصورتِ خونین خودش را به خانه اش رساندوازترس نتوانست دباره شکایت کند؛ولی یواشکی باخودش می گفت: تلافی این توهین رایک روزی درمیاورم.
آقاسید کارمندفرمانداری بود.بعدازیکی دوسال ازماجرای غم انگیزش اورابخاطر بیعرضه گی اش(اخه چون برادرشهید بوده درفرمانداری استخدامش کرده بودند،نه بخاطرتحصیلات وکمالات نداشته اش) که نمی تواندکارهای شهروندان را راه بیاندازد،مسؤل بخش اتباع می کند.
وقتی سید دراین پست قرار می گیرد تمام آرزوهایش را برآورده شده می داند.اخه روزانه چندین ارباب رجوع افغانی دارد که بابهانه های واهی بنی اسرائیلی می تواند اذیتشان کند،
لذاکارهای اداریشان را با کوچکترین بهانه موکول به فرداها می کرد.بی خودی سرشان دادوبیدادمی کرد.بعضیهاراکتک می زد.بعضیهاراهول می داد.کارت ونامه بعضیهاراباطل وپاره می کرد.وقاحت رابجایی رسانده بودکه حتی خانمهای افغانی مراجعه کننده را هم هول می دادوسرشان دادمی زد.
ارباب رجوعهای افغانی هم بی خبرازماجرایش،بابرخوردهای تحقیروتوهین آمیز او روبرو می شدند و باتصوّراینکه اینجاملک غربته وهیچکس برای ماکاری نمی کنند،دست رودست گذاشته بودند وحتی یک شکایت وگزارش مختصرهم به فرماندارنمی دادند که جلوخودسریهای آقاسید رابگیرد.
بعدازچندین ماه که این آدم روانی ریشه های دشمنی وکینه را دردل مهاجرین کاشت ازکار برکنارشد.
آری اوعقده داشت.دشمنی او شخصی بود.مرض او چسپیده به دل وروان او بود.اوتوانست مرضش را به صدها افغانی سرایت دهد.خاطرات تلخ برخوردهای زننده وتحقیرآمیزاو دردل هزاران افغانی باقی ماند.
خوشبختانه بجای او بلافاصله یا بایکی دو فاصله آقایی آمدکه تاحدودخیلی زیاد بارفتارشخیص انسانی اش غبارهای تلخ حقارتهای اوراازدل وجان مهاجرین زدود.
آری باآمدن آقای (.؟؟؟.) مهاجرین فهمیدند که برادران انصارشان همه مثل آن روانی نیستند وآدمای شریف ونجیب زیادی بینشان هستند.
ازخدا می خواهیم خدمت گزاران به اسلام ومسلمین را درهرلباس وپست ومقامی که هستند درپناه خود محفوظ بدارد.
( خاطره ای ازاميد قلب طلائی).
دوست عزیزم آقای امینی در کامنتشان سوألی مطرح کرده که درجوابشان این گزارش را نوشته ام.
گزارش شفاهی:
سلام به دوستان عزیزم آقای امینی ،آقای یحیی حسینی،بشیر رحیمی ودیگر
خوانندگان این وبلاگ!
از روز دوم حوت( 2/12/ تا4/12/1384 ) به مدّت سه روز سمینار علمای شیعه
وسنّی افغانستان درمشهدبرگزارشده است.
متأسفانه من دراین جلسه نبودم وازدوستان نزدیکم هم کسی دراین جلسه حضورنداشته است.
برای همین نمی توانم گزارش کاملی ازاین جلسه خدمت شما خوانندگان عزیز ارائه کنم.
فقط اززبان یکی ازمهمانان این نشست ، جسته وگریخته مطالبی بصورت شفاهی شنیدم که
نکاتی ازهمان صحبتهای شفاهی را برای شما نقل می کنم:
این جلسه بسیار پربار وباثمر بوده وازسالهای گذشته خیلی بهتر بوده است.
علمایی شیعه وسنّی ازخارج وداخل دراین سمینار دعوت شده بوده اند.
دکترولایتی مشاورعالی رهبری، آقای ابراهیمی نماینده رهبری درامورافغانستان،
احمد حسینی رئیس اتباع خارجه، استانداروامام جمعه استان خراسان ازشخصیتهای ایرانی حاضردراین جلسه بوده اند.
دراین نشست پیرامون موضوعات مختلف(اوضاع مسلمانان، شیعیان،اوضاع داخلی مخصوصا هرات واوضاع مهاجرین داخل ایران) صحبت شده است.
دکترولایتی ،امام جمعه واستاندارخراسان مطالب خوب ومفیدی رادرسخنرانی های خود مطرح کرده اند.
به عنوان مثال استاندارخراسان گفته است: بین ایران وافغانستان پیوندهای بسیارعمیق دینی،مذهبی ،عقیدتی،اخلاقی،گویشی، رسم ورواجهای خانوادگی وسنّتی ازصدهاسال پیش برقراربوده وهست وهیچ قدرتی قادربه گسستن این پیوندها نخواهد بودانشاءالله.
الان بالای حدود60هزارافغانی بااتباع ایرانی ازدواج کرده وفرزندان اینهاشناسنامه ایرانی دارندو...
ازدیگر سخنرانان این نشست آقای احمد حسینی رئیس دفتراتباع وزارت کشوربوده است.
این آقاطبق همان تخصّص خودش درباره ی بازگشت مهاجرین ومهمان نوازی ایرانیان ودرب ودیواروخانه شخصی ومسئله قاچاق انسان وموادمخدروامنیت کشورودرنهایت از زوروقلدری
وقوه ی قهریّه خودش حرف زده است.
مثلا آمده وتقسیم بندی کرده بین مهاجرین وگفته است:
یک عده ازمهاجرین کسانی هستندکه ازدر وارد شده ومجّوزقانونی دارند.
این عده مجازندتاهروقت که دلشان خواست به ایران بمانند.فقط فرزندان اینهاکه بزرگ شده ازپدرانشان خواهند پرسید که ما اینطور بی هویت ازکجاآمده ایم؟!
پدرانشان هیچ جواب قانع کننده ای نخواهند داشت. پس بهتراست همین الآن به کشورمطبوع خودبرگردند!!!
یک عده ازمهاجرین هم کسانی هستندکه ازدروارد نشده ، بلکه ازدیوار پریده اند.
این عده غیر مجازندودولت کریمه جمهوری اسلامی ایران به هیچ عنوان حضورآنهارانخواهد پذیرفت.
دراین قسمت ایشان خیلی اوج گرفته بوده وازصحبتهایش لذت می برده وازخودش خیلی متشکرشده بوده است.
مسئله :(ایران خانه ی شخصی ماست) و (هرکس ازدیوارخانه وارد شود...بعدش تهدید وارعاب وفشار...ودست به حربه های مختلف زدن ...) رادرهمین قسمت سخنرانی اش ایراد کرده است.
درجواب احمد حسینی کسی ازعلمایی که ازایران دعوت شده بوده ازترس چیزی نگفته است؛ ولی علمایی که ازداخل افغانستان دعوت شده بوده جوابهای دندان شکنی داده است که خیلی متأسف شدم که چرااین جوابیه هاکامل گیرم نیامده است.
مثلا خطاب به ایشان گفته است آقای محترم شعارمااینست که اسلام مرز ندارد.
مگرانقلاب اسلامی را به انقلاب پیامبر تشبیه نمی کنید که همه مستضعفان ازهمه جادرمدینه جمع شده بودند.خوب الآن هم تمام دنیا برعلیه مسمانان شیعه متحد شده وتمام دارایی وخانه ومزارع آنهارا نابود می کنندخودشان را قتل عام کرده وزنده هاشان راتحت پی گرد قرارمی دهند.الآن تمام شیعیان وقتی به بن بست می خورند به مدینه خودشان که ایران اسلامی است می آیند.واینجاراوطن خودشان می دانند نه خانه شخصی شما!مگر نمی گوئید انقلاب اسلامی جهانی است ؟ مگرنمی گوئید این انقلاب باید به تمام جهان صادرشود؟مگرنمی گوئید رهبرمسلمین جهان؟
خیلی خوب اگرانقلاب اسلامی ، ایرانی است نه جهانی؟ اگرشما برای ایران انقلاب کرده اید؟ اگراین انقلاب رابه تمام دنیا صادرنمی کنید؟اگر رهبر فقط مال شماست؟ اگرامام زمان ایرانی است ؟ و...ماسرازفرداازایران می رویم!
مادراین درنه پی حشمت وجاه آمده ایم
ازبدحادثه اینجابه پناه آمده ایم. (حافظ)
وقتی هم برویم هیچی باخودمان نمی بریم ، نه طلا ، نه نفت ،نه بنزین ، نه شکر، نه یخچال ونه پفک نمکی. فقط مهر تسبیح باخودمان سوغاتی می بریم.
به این امام قسم چیزی دیگری نبریم
بغیرخاک حرم چیزی دیگری نبریم. (کاظمی)
منتظر نظرات گلتان هستم.
ياحق.