خاطرات تلخ هجرت

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧

 

بازهم چاک دهانی بازشد!

سالهای زیادی است که مهاجرین افغانستانی میهمان مردم ایران بوده وصدالبته مشکلات فراوانی به وجود آمده است. این مشکلات گاهی ازناحیه مهاجرین وگاهی ازناحیه بعضی ازانصاربرای مهاجرین به وجود آمده است.نمونه های فراوانی ازمشکلات برای مهاجرین ازناحیه قلم به دستان وبه اصطلاح ژورنالیستها وخبرنگاران ایرانی هرچندوقت یک باروبه مناسبتهای واهی به وجود آمده ومی آید. نوشته های ذیل  درروزنامه کثیرالانتشارجمهوری اسلامی نشریه جناح راستی ایرانی یکی ازاین نمونه هاست که درآن نویسنده ی مقاله چاک دهانش را بازکرده و"به مناسبت فیلمی که معلوم نیست ساخته شود یانه "اراجیفی درحق هموطنان مهاجرمان نوشته وبه خوردمخاطبان داده است.ازنوشتن این مقاله احساسات هموطنان مهاجرجریحه دارشده ولی درعین حال حساب این نویسنده را ازمردم نجیب ایران جدامی دانند.بنده باخواندن آین مقاله جاهای که به نظرم نادرست وقابل جواب می آمد جوابهایی به رنگ دیگروداخل پرانتز نوشته ام.امیدوارم ادای دین کوچکی باشد برای هموطنانم که هرچندوقت یکبارآماج این بی مهریهاقرارمی گیرند.   

تولید فیلم ضد ایرانی در شمال کابل با سرمایه گذاری آمریکا

عصرایران ـ قریب به 30 سال است که 4 میلیون افغانی ترک وطن کرده و در ایران روزگار می گذرانند .
جنگ و ویرانی های مکرر در این کشور همسایه از یک سو و سیاست های جمهوری اسلامی ایران در پناه دادن به مسلمانانی که جان شان در خطر بود ایران را به پناهگاهی برای میلیون ها شهروند خارجی کرد.
افغانی ها هر چند تحت نام پناهنده به ایران آمدند اما بخش عمده آنها نه در اردوگاه های پناهندگان که در شهرها و روستاهای ایران ساکن شدند و بدین ترتیب سازمان های بین المللی برای تامین هزینه های اینان هیچ کمکی به ایران نکردند.
افغانی ها در ایران کار کردند تحصیل نمودند و حتی به مدارج عالی دانشگاهی هم رسیدند در این کشور ازدواج کردند و بدون آن که مالیاتی دهند از سوبسیدهای دولت ایران مانند یک شهروند ایرانی برخوردار شدند و البته بگذریم از جنایاتی که برخی
(انصاف رارعایت کرده ومثل بعضی دیگر ازهمصنفان تان جنایت را به تمام افاغنه نسبت نداده اید).
از آنها مرتکب شدند که این اقدامات را به حساب کل این ملت نمی گذاریم .
بعد از عقب نشینی ارتش سرخ شوروی از افغانستان انتظار می رفت افغانی ها به وطن شان بازگردند اما شروع جنگ داخلی مانع از این شد تا آن که با روی کار آمدن دولت حامد کرزای و ایجاد ثبات نسبی در این کشور دولت ایران برنامه خروج افغان ها از کشور را در دستور کار خود قرار داد ولی مقامات افغان سراسیمه به تهران آمدند و خواستند چند صباحی دیگر مردمشان را پذیرا باشیم که پذیرا شدیم .
اینک باز بسیاری از افغان ها عزم بازگشت به سرزمین مادری خود را ندارند و ترجیح می دهند ولو به طور غیرقانونی در ایران بمانند با این بهانه که در کشورشان کار نیست و تو گویی که در ایران مشکل بیکاری حل شده و ایرانی ها نیازی به فرصت های شغلی اشغال شده توسط افغان های ناخوانده ندارند.
(اشغال فرصتهای شغلی، چماقی به دست امثال شما شده است که هروقت دلتان خواست باآن به فرق مهاجرین می کوبید.اخه بی وجدان کارهای که ازطرف دولت شما برای افغانهامجاز شمرده شده کدام ایرانی حاضربه انجام آن می شود؟)  

این ها همه البته قابل تحمل است ; ایرانیان در طول 30 سال گذشته هزینه های زیادی برای مسلمانان جهان از کشمیر گرفته تا عراق و از بوسنی گرفته تا فلسطین و لبنان داده اند و افغانستان هم رویش ; اما آنچه بیش از هر چیزی آزاردهنده است نمک خوردن و نمکدان شکستن است.

( صاحبخانه باید سعی کندموجبات نمکدان شکستن توسط میهمان را فراهم نکند.به قول حجة الاسلام قرائتی وبه قول خودناکستان وقتی به افغانهاسرپناه واسکان وخانه میدهید، کارمی دهید،سوبسید بدون مالیات میدهید،آب ودانه می دهید، نمک بانمکدان می دهید؛یک ذرّه معرفت چیست که ازآنها دریغ می کنید؟ یه جومحبّت راچراازآنها دریغ می کنید؟چراجنایات که هموطنان خودتان مرتکب می شودنظیر خفاش شبهای تهران به گردن افغانهامی اندازید؟جریان عدم ترددافغانهااطراف سی وسه پل اصفهان وبعض مناطق ممنوعه برای افغانها چیست که به راه انداخته اید؟ اگرازبد حادثه وبخاطرهمدینی وهمزبانی ومشترکات فراوان دیگربامردم خونگرم وفهیم ایران اینجا به پناه نیامده بودیم قبل ازشکستن نمکدان به دهان امثال تو "که اینگونه بذردشمنی بین دوملت فخیم ایران وافغانستان می کاری" میریدیم). 
سخت است که مهمان آن هم مهمانی ناخوانده 30 سال در خانه ای بیتوته کند و از گزند حوادث بیرون خانه مصون بماند ادامه حیات دهد جای صاحبخانه را تنگ کند و پذیرایی شود و پس از بیرون رفتن از خانه فغان برآورد که ایها الناس در آن خانه بلاهایی بر سرمان آوردند که نگو و نپرس !
(آدم نادان ودیو صفت ! توکه ازآن بلاها بی خبری وکارت نوشتن اراجیفی نظیراین مقاله است چرامنکرحقایق زنده ی اردوگاههای سفیدسنگ وتله سیاه واراک وسمنان ودراین اواخراردوگاه کهریزک می شوی؟توکی دیدی آن افسرنیروی انتظامی را که درپاسخ به شیونهای زن میانسالی افغانی برای آزادی شوهرش بازدن سیلی به صورت آن زن بی پناه گفت:من نه خدارا می شناسم نه پیغمبرراونه امام وهبروکتاب وقرآن را!!!؟آیاتوناکس شاهدبی حرمتی سرباز نیروی انتظامی به دخترجوان افغانی که برای جستجوازسرنوشت تنهابرادرش به اردوگاه جاده اراک قم رفته بود،بوده ای، که حالا منکراین بلاها درخانه برسرمهاجرین می شوی؟نفرین به امسال تو که بانوشتن این اراجیف فقط به لقمه ی نانی فکرمی کنی که ازطریق این قلم زنی نابجا به دست می آوری ونمی دانی که بااین کارنسنجیده چه بلایی برسرآینده این دوملت می آوری!  
این اتفاق درباره افغان هایی که پس از 30 سال نان خوری ایران به کشورشان بازگشته اند رخ داده و البته با 300 هزار دلاری که آمریکایی ها به یک فیلمساز افغانی داده اند و چقدر بی مقداری و انصاف گریزی است که میلیاردها دلاری که ایران صرف پذیرایی از افغان ها کرد قربانی 300 هزار دلاری شود که آمریکایی ها پرداخته اند!
فیلم « سفید سنگ » که اخیرا در افغانستان ساخته شده نمونه ای است بارز از این کم لطفی و قدرناشناسی .
این فیلم روایتگر یک ماجرای تخیلی است
(ماجرای سفیدسنگ هرگزتخیلی نبوده ونیست وتانسلها بیاد افغانهای مهاجروغیرمهاجر خواهدماندوایرانیهای عزیزودوست داشتنی درآینده نزیدک ازآن جنایات باخبرخواهندشد.ساختن یک فیلم ازآن همه جنایت نظیر این می ماندکه بگوییم شمردرکربلافقط تیری به طرف خیمه های امام حسین "ع "پرتاب کرده است ) که ادعای قتل عام 630 " زندانی افغان " در ایران آن هم با هلی کوپتر را دارد و البته سناریست این فیلم نمی گوید که چگونه این واقعه از 10 سال پیش تا کنون برملا نشده ولی وقتی 300 هزار دلار رسید ناگهان افغان ها فهمیدند که 630 نفرشان را با هلی کوپتر کشته اند!(درست است اینجارا خیلی درست وبه جا گفته ای مشکل عدم برملایی فقط وفقط 300هزاربوده است وبس.البته اینکه شما آن300هزارراباتاکیدخاصی باواحدپولی دلار بیان می کنیدجای خوددادردومعلوم است که می خواهید استفاده های دیگربکنید.ماکاری به واحدپولی نداریم که دلارباشد یاریال یایورویاپوندوفرانک وین روپیه وافغانی و...هروقت پولی وامکاناتی داشته باشیم باهرزبانی که بتوانیم جنایات واقع شده درحق هموطنان خودرابیان خواهیم کرد حالاچه نمکدانتان بشکند ویابه دهنتان ریده شود...جنایت سفیدسنگ فردای همان روزبرملامی شد اگرپول وامکاناتش می بود وحالابعدازده سال نه بعدازبیست سال هم برملا نمی شد اگرامکاناتش نمی بود.البته اگربه آرشیواخبارخارجی مراجعه کنید می فهمید که ازآن جنایت تاحدودی مردم دنیاباخبرشدند).
 و البته به این سوال نیز پاسخ نمی دهد که اگر زندگی در ایران تا این اندازه برای افغان ها سخت و مرگبار بوده است پس چرا برنگشتند و چرا همین حالا هم بسیاری شان عزم بازگشت ندارند و چرا دولت افغانستان همچنان از دولت ایران التماس دعا دارد که افغان ها را بیرون نکند !
بد نیست روایت یک روزنامه نگار افغان را با قلم افغانی اش در باره این فیلم تخیلی که قرار است به عنوان واقعیت به خورد مخاطب داده شود بخوانید ; این نوشتار در رسانه های متعددی در افغانستان منتشر شده است و طی آن جواب 30 سال پذیرایی ایرانیان از افغان ها با اتهام « نژادپرستی » داده شده است بی آن که بگویند اگر حکومت ایران نژاد پرست بود همان لب مرز دست به کشتار آوارگانی می زد که وارد ایران می شدند نه این که آغوش به رویشان بگشاید و نان را در اردوگاه ها به رایگان و در شهرها و روستاها به همان بهایی بدانها بدهد که برای شهروندان خود می دهد ... .
« در سال 1377 قوای نظامی ایران 630 تن از افغانهای زندانی در اردوگاه « سفید سنگ » را قتل عام کرد . زندانیان که همه به جرم افغان بودن برای زمان نامحدودی در آن اردوگاه نگهداری می شدند; آن سال به خاطر وضعیت بسیار وحشت ناک اردوگاه دست به احتجاج زدند. دولت ایران با فرستادن هلیکوپترهای نظامی تمام زندانیان را به رگبار بست و پس از چندی بر روی گور دسته جمعی آنان یک سرک قیرریزی شده اعمار کرد. از میان زندانیان اما جمعی نیز توانستند پنهان شوند و یا فرار کنند; از آن میان داوود عظیمی است که حالا در فیلم « سفید سنگ » به عنوان یکی از بازیگران اصلی حضور دارد.
در فیلم « سفید سنگ » داوود وهاب تهیه کننده زبیر فرغند کارگردان و همایون پاییز بازیگر نقش اول آن است . تیم فیلمساز در شمال کابل اردوگاه « سفید سنگ » را بازسازی کرده اند و تمام حوادث فیلم نیز در همانجا فیلمبرداری می شود . بودجه 300 هزار دلاری فیلم از سوی یک موسسه آمریکایی پرداخت شده است . جالب اینجاست که محل فیلمبرداری این فیلم فقط کمی با پایگاه هوایی بگرام فاصله دارد جاییکه نظامیان آمریکایی زندانیان افغان را در آنجا نگهداری می کنند
(این زندانیان افغان همان اعضای القاعده هستند نه مردم عادی افغانستان)
.
تلاش زیادی صورت گرفته است تا فیلم « سفید سنگ » از هر نگاه بتواند تصویری باشد از آن واقعه مخوف سال 1377 که اتفاقا کسان زیادی از آن خبر ندارند
(اتفاقا کسانی زیادی، به زیادی تعداد مهاجرین داخل ایران وبستگانشان در داخل افغانستان ازآن خبردارند.روایتگرآن جنایت تنهایک نفرودونفرنبوده است که به دروغگویی متهشان کنیم.آیا به مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای ورییس تشخیص مصلحت نظام جناب حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی ودیگرزندانیان ساواک می توانیم بگوییم جنایات ساواکیهابرعلیه شما دروغ است شما هیچ مدرکی نداریدکه ثابت کنیدساواک جنایت کاربوده است.درپاسخ به چنین پرسشی آقای خامنه ای ورفسنجانی چی خواهندگفت؟افغانهای زندانی شده دراردوگاه های سفید سنگ و... هم مدرکی جزتن زخمی ورنجورورخسارپریده ودست وپای شکسته وباندپییچی شده نخواهند داشت.اگراینها مدرک نیست برویددرستان راازاول بخوانید)
. واقعه ای که گزارشگر روزنامه « اندیپندنت » آن را کاملا هالیوودی می خواند و در شماره 20 نوامبر آن روزنامه درباره این فیلم می نویسد : « داستان بزرگی که می شود از آن فیلم بزرگی ساخت » . تهیه کننده فیلم به اندیپندنت گفته است : « ما تمام این اردوگاه به شمول سیم های خاردار دیوارهای سیمانی و تمام جزییات دیگر را بازسازی کردیم حتی با مواد فاضله ساختگی کف اتاقها را پوشاندیم » . با وجود مخارجی که در طراحی صحنه شده است و امکاناتی همچون دوربین 35 میلی متری وسایل حرکتی فیلمبرداری و نورپردازی اما می شود از زبیر فرغند یک فیلم خوش ساخت و قابل قبول انتظار داشت
بازیگر افغانی حمایت مالی آمریکایی
براساس واقعه ای خیالی ساخته شده و مدعی است در سال 1377 نیروهای ایرانی 630 تن از افغانیان زندانی در اردوگاه « سفیدسنگ » را قتل عام کرده اند. بر اساس این داستان که گفته شده چند نفر از کارگران افغانی که در آن قتل عام حضور داشتند(و مشخص نیست چطور خودشان قتل عام نشدند)
(برای اینکه ازهزاران تن زندانی فقط تعدای دست به فرارزدند.ازفراریان 630تن قتل عام وبقیه دستگیرشده و باسروصورت خونین ومالین ودست وپاشکسته به اردوگاه بازگردادنده شدند. آن قتل عام راکسانی ازدستگیرشده ها وکسانی که ازاول فرارنکرده بودند روایت کرده است). آن را نقل کرده اند دولت ایران با فرستادن هلیکوپترهای نظامی تمام زندانیان را به رگبار بسته و پس از چندی گور دسته جمعی آنان را آسفالت می کند. (و در تمام این مدت این راویان افغانی شاهد ماجرا بودند و عجب که بی هیچ آسیب دیدگی به وطن خود بازگشتند!) یکی از راویان این فیلم در همین فیلم هم بازیگر شده است او که داوود عظیمی نام دارد خودش از ساکنین آن اردوگاه بوده و حالا قرار است نقش اصلی فیلم را به عهده بگیرد! (نمی دانم فیلم در دست ساخت باآن هزینه اندک چقدرمی تواند آیینه آن جنایت باشد؟ فیلمی که به جای هزاران زندانی فقط یک نفر نقش اصلی داردچقدرمی تواندگویای ان حقیقت تلخ باشد؟)

تهیه کننده این فیلم یک نفر افغانی به نام « داوود وهاب » است و کارگردان آن « زبیر فرغند » است . این تیم در حال حاضر در شمال کابل اردوگاه « سفید سنگ » را بازسازی کرده اند و تمام حوادث فیلم در همان محل فیلمبرداری می شود . بودجه 300 هزار دلاری فیلم از سوی یک موسسه آمریکایی پرداخت شده است . جالب آنکه محل فیلم برداری این داستان فقط کمی با پایگاه هوایی بگرام فاصله دارد جایی که نظامیان آمریکایی زندانیان افغان را در آن جا نگهداری می کنند.
کارگردان فیلم کیست
« زبیر فرغند » با آن که از نام های نسبتا قدیمی در سینمای افغانستان (اگر بتوان نام آن را سینما گذاشت !) به حساب می آید اما تمام سابقه او به همان سابقه سینمای افغانستان بر می گردد یعنی حدود یک سال.
(شمااصلا نگران کم  تجربه گی کارگردان افغان نباشید.اوفقط به وظیفه اش عمل می کند دراین شرایط همین اندازه غنیمت است.کارگردانان ما دراین راه تجربه های زیادی خواهند اندوخت).
نویسنده مقاله ای در یکی از روزنامه های افغانستان که گویا از ساخت یک فیلم گران قیمت در کشورش به شدت به وجد آمده است می گوید : این فیلم داستان ناگفته و ناگفتنی رنج افغان های مقیم ایران است . این فیلم اولین گام بزرگی است برای بازگویی قصه های مهاجرت . آن چه در اردوگاه های ایران بر سر افغان ها می گذرد بخشی از تراژدی بی پایانی است که میلیون ها انسان بی صدا نقش قربانیان ازلی آن را بازی می کنند. حکومت نژادپرست ایران با تبلیغ نفرت و دگرستیزی در میان مردم ایران زندگی افغان ها را عملا به یک کابوس شبانه روزی تبدیل کرده است . این فیلم بدون شک نمی تواند تصویر کاملی از 30 سال مهاجرت افغان ها در ایران باشد; اما کم ازکم فتح بابی می تواند باشد بر این موضوع موضوعی که بدون شک بخشی از تاریخ معاصر ملت افغانستان به حساب خواهد آمد.
همچنان که نویسنده گستاخ
(نویسنده شجاع ودلیر) این مقاله به خود اجازه می دهد در مورد مردم ایران(مردم ایران نه! کسانی که بنام مردم ایران به افغانها ظلم می کنند.بسیاری ازدوستان صمیمی من ایرانی هستند ومن ازدوستی باآنها هرگزپشیمان نیستم وهمه شان رامثل دوست دارم.درسالهای مستأجری بسیاری ازهمسایه ها ی ایرانی ازترک وفارس گرفته تا قمی وسمنانی وتهرانی واصفهانی و... کوچک ترین مزاحمتی برای من ایجاد نکردندومن به عنوان یک انسان مسلمان همیشه برای شان دعا می کنم. من ودیگرافغانها همیشه گفتیم ومی گوییم حساب مقاله نویسان مزدورونان به نرخ روزخورمثل توو بعضی ازمجریان وبرنامه نویسان تلویزیون وبعضی ازافسران وسربازان  نیروی انتظامی نزدما همیشه ازحساب مردم شریف وخونگرم ایرانی جداست ) اینطور اظهار نظر کند مشخص است که در افغانستان موج جدیدی در حال شکل گیری است بی شک کمپانی آمریکایی بی هدف 300 هزار دلار را برای ساخت یک فیلم سینمایی به یک کارگردان بی تجربه افغانی آن هم با کمتر از یک سال سابقه کار نمی سپارد! خود این نویسنده هم ساخت این فیلم را فتح بابی می داند که تازه آغاز ماجراست .
حدود سی سال است که پس از حمله شوروی به افغانستان و از بین رفتن مزارع تریاک این کشور مهاجران افغان که بازار کار هیچ یک از همسایگانشان مثل ایران برایشان در آمد زا نبود به ایران سرازیر شدند . این اتفاق مصادف شد با وقوع انقلاب اسلامی سال 57 در ایران که موجی از انسان دوستی را در کشور ایجاد کرد.
ایرانیان سی سال به افغان ها کار و مسکن دادند تا از محل بیکار شدن کار گران ایرانی آنها مشغول به کار شوند.
(کذب محض است)
 بسیاری از افغان های مهاجر در ایران ازدواج کردند تشکیل خانواده دادند. برخی از آنها از مزایای تحصیل رایگان در ایران استفاده کردند و... تمام اینها اگر مهاجران مزبور قانونی بودند یا در این حجم (4 میلیون مهاجر) نبودند مشکل خاصی ایجاد نمی کرد . اما در کدام نقطه از جهان حتی پیشرفته ترین کشورهای جهان با مهاجران غیر قانونی رفتار ی مثل رفتاری که ایرانیان با افغان ها کردند می شود!
4 میلیون مهاجر غیرقانونی افغانی
(اولاچهارمیلیون نه، سه میلیون. ثانیا حدودی کمتراز یک میلیون غیرقانونی است .روی چه حسابی همه راغیرقانونی می گویید یانکند قوانین کشورخودتان راقبول نداشته وامثال تو برای خودش قوانین ویژه ای دارد؟!!که در زمان جنگ های داخلی کشورشان بار این مشکلات و هزینه های مربوط به آن را به دوش ایرانیان انداختند و میهمان ایرانیان شدند و ایرانی ها به خاطر باورهای مذهبی و ملی که داشتند از آنها به بهترین نحو پذیرایی کردند.(بابت این میهمان نوازی ایرانیها مامدیون آنان هستیم ودعای خیرماهمیشه شامل حال آنان خواهدبود.فقط این وسط یک عده آدمای مثل توازحسادت اینکه چراماراایرانیها پذیرفته، دارند می ترکند، وعقده های دلشان را هرچندوقت یکباراز تلویزیون،روزنامه هاومجلات نظیر همین مقاله تو بیان می کنند).

حالا همین مهاجران که به زور در حال تجربه دورانی دموکراتیک هستند روزنامه و مجله ای دارند و... در مجلات و روزنامه هایشان به دفعات از رفتارهای غیر انسانی ایرانیان با مهاجران غیر قانونی ! شکایت می کنند. تمام این دلشکستگی ها مربوط به چند جوک و شوخی با این مهاجران می شود. در حالی که سال هاست که در ایران برخی قومیت ها هم نسبت به هم این شوخی ها و طنزها را نسبت می دهند.
(ایکاش فقط به جوک وشوخی خلاصه می شد. طی بگیروببندهای نیروی انتظامی درزمستان سال1386واخراج اجباری مهاجرینی به قول شما غیرقانونی بیمارستان هرات گزارش داد: به دلیل سرماویخ زدگی 30نفرازمهاجرین عودت داده شده"یابه قول شماطردمرزشده!!"پایشان قطع شدند.خوب شما بگویید اینها داستانهای خیالی وتوهمی وساختگی است چنانکه رئیس اتباع کل کشورتان ادعای بیمارستان هرات را بی اساس خواند.اگراینها حقیقت نیست پس حقیقت چیست؟آنچه شما بگویید حقیقت است وواویلای مهاجرین کذب محض؟!!    
اینترنت آن لاین وسط خرابه ها
بعد از حمله آمریکا به افغانستان انگار به یکباره باید این کشور مدرن می شد! آنهم به وسیله مهاجران افغانی که در کشورهای اروپایی تحصیل کرده بودند و از فرزندان خانواده های متمکن افغانی بودند. آنها به کشور اشغال شده خود بازگشتند و وبلاگ های افغانی را براه انداختند.
افغان های پیشرو که وارد اینترنت شدند در سایت های وبلاگ نویسی فارسی علیه ایرانی ها شروع به نوشتن مطالبی کردند. از آن گذشت و افغانی ها که برای پیدا کردن یک پیشینه فرهنگی و تاریخی عجله داشتند شروع کردند به ادعا! یکبار فردوسی را افغانی
کردند (تاجایی که من بیاد دارم افغانها درمورد فردوسی ادعای ندارند فقط اورا پرورش یافته دردامان پرمهرافغانها می دانند.می گویند فردوسی در دربار محمود غزنوی رشدونمو یافت وبه شهرت رسید.افغانها درمورد سیدجمال الدین اسد آبادی،جلال الدین محمدبلخی "ملای رومی همان که شما به اولقب مولوی داده اید"ملا محمد کاظم خراسانی"آخوند خراسانی"خواجه عبدلله انصاری و...ادعا دارند ومتأسفانه به دلیل پول وامکانات نفتی، شما گوی سبقت را ازافغانها ربوده وتمام اینها رانیز ایرانی به ثبت رسانیده اید). 
و بار دیگر افغانستان را ایران شرقی و ایران ما را ایران غربی نامیدند.
ساک هایی با بوی خشخاش
به هر تقدیر در شرایط جنگ های داخلی افغانی ها به ایران هجوم آوردند. این همسایه دردسرساز ایران که ایران را به معبر ترانزیت مواد مخدر به جهان تبدیل کرده است و امروز از رفتار بد ایرانیان شکایت دارد جنگ می کرد و ایران هزینه جنگ آن را پرداخت می کرد.
مهاجران افغان مخارج سفر خود را با قاچاق مواد مخدر به کشور تامین می کردند آنها که گرفتار می شدند سال های سال در زندان های ایران ماندند و در زندان جا خوش کردند و خوردند و خوابیدند
(تو عقده ای بودن را ازحد گذرانده ای به قول خودتان تو دیگه کی هستی؟!!چی کسی ازبودن درزندان راضی وخوشحال است که می گویی افغانها درزندان جاخوش کردندوخوردند وخوابیدند؟بابا تو دیگه کی هستی؟
. آنها هم که می توانستند مواد مخدر را با خود به ایران وارد کنند به قاچاقچیان کوچکی تبدیل می شدند که کار اصلیشان کارگری ساختمان بود اما بیزینس آنها مواد مخدر!
حالا فرض کنید مهاجران ایرانی آن هم غیر قانونی وارد یک کشور اروپایی شوند مهاجرانی که تعدادشان یک نفر و دو نفر و 200 نفر نیست چهار میلیون مهاجر غیر قانونی وارد یک کشور اروپایی شوند. از خدمات شهری کشور دیگری استفاده کنند یک ریال مالیات نپردازند بازار کار مردم تبعه همان کشور را قبضه کنند و تازه قاچاق مواد مخدر هم بکنند. چه اتفاقی می افتد کشورهای دیگر چه کاری نمی کنند که ایران می کند
در مقابل برخی از رهبران اهل سنت جنوب شرق کشور همیشه مدافع افغانیان مهاجر غیر قانونی بودند. حالا که آنها یک جنایت بزرگ و یک قتل عام دروغین را به ایران نسبت می دهند آیا نباید این حامیان چشم هایشان را به روی حقیقت بگشایند و ببینند که افاغنه زیاد هم بی پناه نیستند
با استفاده از سایت « آینده » و « عصر ایران »

 

 

 پيام هاي ديگران ()

سعید بینا

سعید بینا


لینک ها

در دری
بتی
بشیر رحیمی
شریفی
قاصدک مهربون
کریمی
نیزار
درشرف ماه
محمد کاظم کاظمی
وطن دار2
مجمع فرهنگی انقلابی اسلامی افغانستان
گلشهر
وزارت عدلیه
باشگاه اندیشه
رادیو هزارگی
وبلاگهای افغانی
یاداشتهای از کابل
ترانه های زیبای افغانی
بی بی سی
هرات آنلاین
هجرت درايران
بهشت رویائی
سايت آرمان
حرف نزن افغان
بچه آزره
صدف سادات

نویسندگان

سعید بینا

آرشیو من

۱۳۸۸/٢/۱٢
۱۳۸٧/۱٢/۱٧
۱۳۸٧/۱۱/٢٦
۱۳۸٧/٩/٢٠
۱۳۸٦/٧/۱٩
۱۳۸٦/٢/٢٩
۱۳۸٦/٢/۱٥
۱۳۸٦/۱/۱۱
۱۳۸٥/۸/٢٠
۱۳۸٥/٤/۱٧
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤

امکانات

  RSS 2.0