خاطرات تلخ هجرت

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٤

 

سو استفاده ازترفند گدايی برای بدنام کردن يک ملت

 

یک روز بین واحدبودیم دریکی از ایستگاهها،یک گداآمدبالا.شما فکرمی کنیدمردم به گداها

چقدرکمک می کنند؟ ده تومان، بیست تومان،پنجاتومان.

حالا ادامه قصه راگوش بديد!

این گداوقتی که آمدبالا باشیوه خاصی ازخودش وخانواده اش وسابقه کارش که چقدرآدم زحمت کش وپرتلاشی بوده است، تعریف کردوبعنوان آخرین حربه گفت:

دریک کارخانه کارمی کردم بایک افغانی دعوایم شد،افغانی پدرسوخته زد داغونم کرد.کمرم فلان شد،پایم بهمان شدودستم چکارشد(تعبیراتش خوب یادم نمانده است خیلی رقت بار وترحم برانگیز صحبت میکرد)هنوزصحبتهایش تمام نشده بودکه سیل اسکناسهای صدتومانی ودویست تومانی وپنجصدتومانی به طرفش سرازیرشد.حتی بعضیهاهزارتومانی می دادند.

همه مسافران ، بجزمن به او کمک کردند.

می خواستم دادبزنم که دروغ می گوید؛ولی او اینقدر حرفهایش رامحکم گفته بودودورغش را اینقدرحرفه ای به مغز آنان فروکرده بود که اگرمن شاهدازقول پیغمبرهم می آوردم که دروغ می گویدبازفائده ای نداشت.

ازاین گذشته جواتوبوس برعلیه من تغییرکرده بود،ترسیدم که اگریک کلمه بگویم انتقام اورابجای آن افغانی ازمن بگیرند.

باتأسف گفتم:

بعضیهاخوب رگ خواب این ملت رابلدشده اند.

 

منتظر نظرات گل تان هستم.

 

ياحق.

 

 

 

 پيام هاي ديگران ()

سعید بینا

سعید بینا


لینک ها

در دری
بتی
بشیر رحیمی
شریفی
قاصدک مهربون
کریمی
نیزار
درشرف ماه
محمد کاظم کاظمی
وطن دار2
مجمع فرهنگی انقلابی اسلامی افغانستان
گلشهر
وزارت عدلیه
باشگاه اندیشه
رادیو هزارگی
وبلاگهای افغانی
یاداشتهای از کابل
ترانه های زیبای افغانی
بی بی سی
هرات آنلاین
هجرت درايران
بهشت رویائی
سايت آرمان
حرف نزن افغان
بچه آزره
صدف سادات

نویسندگان

سعید بینا

آرشیو من

۱۳۸۸/٢/۱٢
۱۳۸٧/۱٢/۱٧
۱۳۸٧/۱۱/٢٦
۱۳۸٧/٩/٢٠
۱۳۸٦/٧/۱٩
۱۳۸٦/٢/٢٩
۱۳۸٦/٢/۱٥
۱۳۸٦/۱/۱۱
۱۳۸٥/۸/٢٠
۱۳۸٥/٤/۱٧
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤

امکانات

  RSS 2.0